بعد از يه مدت طولاني اومدم آپ كنم.خيلي وقته كه حس آپ كردن ندارم
خيلي وقته كه حالم خوب نيست نه شب دارم نه روز!همش دلم ميخواد تنها باشم
دلم ميخواد يه گوشه اي بشينم و به بدبختي هام فكر كنم
ولي تنهايي هم ديگه واسه ما كلاس ميذاره!!!!ديگه پيشم نمياد
همش استرس دارم خيلي وقته كه درست و حسابي نخنديدم،اونم من كه استاد خنديدن بودم.ولي ديگه
.......خدا جونم داري ميشنوي؟داري ميبيني كه چه حالي دارم؟چرا كمكم نميكني؟
ميدونم اگه تو هم نبودي حالم خيلي از ايني كه هست بدتر ميشد
.خدا كمكم كن بشم همون دختر سابق.همون دختري كه همش شاد بود هيچي براش مهم نبود.همون دختري كه
يه لحظه هم خنده از روي لباش نميرفت حتي موقع خواب
!خدا جوني خودت كه يكي از مشكلاتي كه باعث شده به اين حال بيفتم رو ميدوني پس چرا حلش نميكني؟
من كه به همه دري زدم اما فايده اي نداشت ميدونم شايد حكمتي توش باشه ولي آخه چه حكمتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدايا ديگه مغزم كار نميكنه!!!خودت به دادم برس اي دادرس بندگان
دوستاي عزيزم ازتون ميخوام كه دعام كنين،راهنماييم كنين!!!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:5 توسط نازی |
| ||||||