ساکت و تنها چون کتابی در مسیر باد می خورد هر دم ورق اما هیچ کس او را نمی خواند برگ ها را میدهد بر باد میرود از یاد هیچ چیز از او نمی ماند بادبان کشتی او در مسیر باد مقصدش هر جا که باداباد! بادبان را ناخدا باد است لیک او را هم خدا هم ناخدا باد است...
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:49 توسط یک تنها |
| ||||||