تبليغاتX
عشق بی انتها(دروغین)

سلام

می خوام درد دل کنم

با کسی که صدام نمی شنوه

با کسی که...

نمی دونم کیه

هر کسی که می خواد باشه فقط می خوام در کم کنه

فقط خودش بزار جای من

تا حالا عاشق شدی؟

عاشق نه تا حالا کسیرو دوست داشتی؟

من یک نفر دوست داشتم

اونم می گفت دوست دارم

البته فقط می گفت

از الان خودت بزار جای من

1_به عزیزت زنگ بزنی دیر وقت مثلا ساعت سه صبح پشت خظی باشی

نه یک بار چندین بار

چه حالی می شی؟

با خودت چه فکری می کنی؟

2_برات وقت نزاره

مثلا دو یا سه روز بهت نه زنگ بزنه نه اسمس

بعد از چند روز زنگ بزنه بگه وقت نکردم خونمون مهمان بود یا بهانه های دیگه ای!

چی فکری میکنی؟

باور می کنی؟

بهت کم توجهی بکنه باز در موردش چه فکری میکنی؟

اگه عزیزت براش مهم نباشه که کجایی؟

چکار می کنی؟

سالم هستی؟

چی حالی می شی؟

با خودت فکر نمی کنی که اون به تو فکر نمی کنه؟

فکر دلش جای دیگه ای هست؟

من عزیزم با رها با هم قهر کردیم

همیشه کوتاه امدیم یا اون یا من

البته بیشتر من کوتاه امدم

هر وقت قهر می کردیم سعی می کردم پل های پشت سرم خراب نکنم

چون دوست داشتم برگردم و باز با هم باشیم

چون دوریش سخت بود

همیشه سر خودم کلاه می زاشتم می گفتم اون با کسی نیست

اون من دوست داره

هیچ وقت مهرش از دلم نمی رفت

دوتا حرف بد بهم زد که مهر ش تو دلم کم شد

1_ بابات بدبخت

2_تو من به خاطر دانش ثروت بابام می خوای

به نظر شما اگه عزیزت این حرف بزنه با هش چکار می کنی؟

من این دفعه همه چیز تمام کردم

پل پشت سرم خراب کردم

چون دیگه نمی خوام برگردم پیشش

البته اون از خداش

اگه یک روزی اشتباهی بهم زنگ بزنه که می دونم نمی زنه من قبول نمی کنم

خسته شدم از کم توجهی که به من داشت

احساسش دروغین بود

میگفت دوست دارم دو دقیقه بعدش می گفت متنفرم ازت

هیچ وقت برام وقت نداشت

دوستان خواهش می کنم نظراتون براش بزارین ایا من حق دارم

بزارین تا بخونه

البته من عزیتش می کردم

هر وقت دلم می خواست

نه هر وقت دلم تنگ می شد بهش زنگ می زدم مهم نبود برام که الان می تونه صحبت کنه یا نه چون واقعا دلم براش تنگ می شد

این کارم بد بود ولی چکار کنم دوسش داشتم

نظراتون حتما براش بزارین همین جا

به نوشتنم نخندین

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:46 توسط یک تنها |


 خانم ...دیگه نمی یام به این وبلاک

سعی نکن مطلب بزاری تا من بخونم

چون دیگه اصلا نمی یام

فقط حرف اخرم

راضی نیستم که بهم خیانت کردی

خدانگهدار نمی گم

می گم بای

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:7 توسط یک تنها |


۱.دوست دارم

۲.عاشقتم

۳.اولین باره که با یک پسر دوست شدم

۴.قول میدم همیشه باهم بمونیم

۵.من از اخلاقت خوشم امده

۶.هر کاری که بگی برات می کنم

۷.من به غیر تو به هیچ کس فکر نمی کنم

۸.خوشکلترین پسری که تو عمرم دیدم تویی

۹.بهترین لحظه های عمرم وقتی که با تو بودم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:3 توسط یک تنها |


 

تـوجه کردن ماننـد تـابش نـور خورشيـد بر انسان هـا است بـه هـر آنچـه که تـوجـه کنيم رشـد می کند و هـر آنچـه بی توجهی کنيـم پـژمـرده خواهـد شـد

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 17:58 توسط یک تنها |


در رویا ها یم دیدم که به خدا گفتگو می کنم

خدا پرسید:

پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟!

من در پاسخ گفتم: اگر وقت دارید؟

خدا خندید گفت:وقت من بی نهایت است

پرسیدم:چه چیزی بشر تو را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد:            کودکیشان

اینکه انها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و دباره پس از مدتها ارزو میکنند باز کودک شوند.

اینکه انها سلامتی خود را از  دست میدهند تا پول بدست اورند وبعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی  ازدست رفته شان را باز جویند  اینکه با اضطراب به اینده مینگرند  و حال خویش را فراموش می کنند

بنابرین نه در حال زندگی می کنند و نه در اینده

اینکه انها به گونه ای زندگی می کنند که گوئی هر گر نمی میرند و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز نزیستند .

دستان خدا دستانم را گرفت  مدتی سکوت کردیم و من دباره پرسیدم:به عنوان پدر می خواهی کدام  در سهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

گفت: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند  که عاشقشان باشند

همه کاری که انها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهای عمیقی در قلب انها که دوستشان داریم ایجاد کنیم

اما

 سالها طول می کشد تا ان زخمها را التیام بخشیم

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها رو دارد بلکه کسی هست که به کمترین ها نیاز دارد

بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند  و ان را  متفاوت ببینند

بیاموزند که کافی نیست که  دیگران را فقط ببخشند ..

من با خضوع گفتم:

از شما به خاطر این گفتگو سپاسگذارم  ایا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید؟

خداوند لبخند زد گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه......    

                                            

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 19:4 توسط یک تنها |


 

دلم میخواد برم

مشهددیگه آروم و قرار ندارم دلم میخواد برم

 خدا من میخوام برم مشهد

یا امام رضا دلم برات یه ذره شده میدونی چند وقته نیومدم پیشت؟

میدونی تنها مونسمی؟تنها کسی که میتونم باهاش درد و دل کنم

شاید قسمته که نریمولی حتی فکر اینکه نمیرم مشهد هم دیوونم میکنه

خیلی خستممممم از همه چی! میخوام برم پیش امام رضا تا آرامش بگیرم

تا درد و غمم یادم برهخدایا میدونم تو چاره ی همه دردایی میدونم تو تنها یاور مایی میدونم به جز

تو هیچکس دیگه تو این دنیا به فکر ما نیست میدونم قادری توانایی هر کاری که

بخوای میکنی پس این این آرزوی من حقیر رو هم بر آورده کن

دیگه طاقت ندارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:30 توسط یک تنها |


ساکت و تنها

 

چون کتابی در مسیر باد

 

می خورد هر دم ورق اما

 

هیچ کس او را نمی خواند

 

برگ ها را میدهد بر باد 

میرود از یاد

 

 

هیچ چیز از او نمی ماند

 

بادبان کشتی او در مسیر باد

 

مقصدش هر جا که باداباد!

 

بادبان را ناخدا باد است

 

لیک او را هم خدا هم ناخدا باد است...

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:49 توسط یک تنها |


فکر کردم

 

با خود اندیشیدم این بار

 

از پشت حصار کدامین نفس

 

صدایم را خواهی شنید!؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:49 توسط یک تنها |


من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد

من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم شتابان می رسد

                                                            

                                        پس چرا عاشق نباشم                                     

                                                                                                   

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:48 توسط یک تنها |


 

آن هنگام که زبانم از گفتن وصف تو قاصر ماند به نوشتن روی آوردم،

تا بهتر بتوانم حرفهای درونم را که یادآور پاکی و خلوص قلبیست سرشار

از پاک بودن و بی ریا بودن، به تو تنها سنگ صبورم  تقدیم کنم...

به تو که در لحظه های سراسر اندوه زندگی ام  به سرزمین آرزوهایم آمدی ومرا

به باغ دلت راه دادی و من دیدم باغ دلت چه بزرگ است و من ذره ی  ناچیزی در این

سبزه زار بی انتها...

کمک کن تا لایق دلت باشم...

                                                                                    

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2:34 توسط یک تنها |


 

روز عشق روز دوست داشتن روز تووو روز آرزوهای بزرگ روز والنتاین رو به تنها کسم عزیزترین کسم تبریک میگم ...

 به امید کناااار هم بودن

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:16 توسط یک تنها |


میون صفحه عالی لکه سردی رو دیدم                تو اون نگاه پاکش چه غم در دی رو دیدم                          با خودش اهسته می گفت                      ای خدا ی نازنینم               کاش می شد از اون نگاهش گل عاشقی بچینم                       تمام هستیم دادم تا که اون یک روز بشه                    ما                    اخ   که هیچکی نمی دونه تو دلم نمونده              جز        اه            روز شب دارم می گردم که اونو بدست بیارم                        اما تموم نمی شه دیگه طاقتی ندارم                   چی بگم خدای خوبم               عشق ما برام یک خوابه ارزو ی داشتن               اون مثل راه رفتن رو          ابه   ابه  ابه

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:7 توسط یک تنها |


 

من میدانم که تو چه قدر از من دوری


در قلب من و تو جایی جز عشق نیست عشقی که در کنار تو فقط و فقط جاودانه است.

 شاید راه من و تو دور باشد ولی وقتی قلبها به یکدیگر نزدیک باشد دیگر آن دوری به نزدیکی و شاید با هم ودر کنار یکدیگر بودن را بد هد.

ای که زيباترين زيباييها را در وجود خودت نهفته داری . کلامم از گفتن عشق من به تو عاجز است و نوشته هايم وسعت يک دفترچه را بيش نداست . پس من برای تو نوشته ها را وسعت بخشيدم .وسعتی به پهنای دنيا و زين پس عاشقانه هايم را در اين پهنا می نويسم . مينويسم تا

تمام دنيا بداند که من چقدر تو را دوست می دارم

 

                                    *******************************

می پرسم:چه کار می کنی؟

 

 

می گویی:به آینده فکر می کنم!

 

 

می پرسم:آینده؟

 

 

می گویی:

 

آ :آری ،کاش

 

                 ی :یک بار

 

                               ن :نشان دهی

 

                                                   د :دوستم داری

 

                                                                        ه :همین!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 14:48 توسط یک تنها |


 

دیروز عموم با زن عموم از مکه بر گشتن ما توی راه بودیم که بریم استقبالشون که تو زنگ زدی من نمی تونستم جوابتوبدم

 چون هم زن داداشم کنارم نشسته بود هم محمد.... زن داداشم می گفت چرا گوشیتو جواب نمیدی؟ گفتم یکی از بچه ها ست داره اذیت می کنه خودم بهش زنگ می زنم اما باز زنگ زدی من نمی دونستم چی کار کنم مجبور شدم گوشیمو خاموش کنم علی تو رو خدا

  تو رو خدا وقتی می خوای کاری رو انجام بدی یه کم فکر کن وقتی من تماست رو رد می کنم این یعنی اینکه کسی پیشمه نمی تونم صحبت کنم....اگه یکی از دوستام بهم زنگ بزنه و پشت خط باشی سریع فکرای بد می کنی علی تو که اینجوری نبودی؟

 چرا سریع اس ام اس میدی بهم میگی من دیگه با تو کاری ندارم با هر کی خواستی صحبت کن من واست ارزش ندارم اگه داشتم پشت خط نگهم نمی داشتی .. وهر وقت که خواستی گوشیتو خاموش کن؟؟ وقتی می بینی که پشت خط هستی خوب حتما نمی تونم قطع کنم چند دقیقه دیگه زنگ بزن نه اینکه

 نه اینکه هر از۳۰ ثانیه زنگ بزنی ....دارم به دوست داشتنت شک می کنم. یه مدته که تغییر کردی

زود عصبی میشی نمی دونم دلیلش چیه؟!!! اصلا باورم نمیشه همیشه می گفتی اگه یه روز باهات صحبت نکنم میمیرم الان بهم اس ام اس میدی که نازی همه چی تمام شد!!!

علی چرا اینجوری می کنی؟ علی گناه من چیه؟؟ چرا با من این کارا رو می کنی؟ چرا زود تصمیم می گیری زود قضاوت می کنی؟ به خدا دیگه خسته شدم  ...  ....خدایا کمکم کن

                                    **************************

مهربانی را اگر تقسیم کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد ادمی گر ایستد بر بام عشق دست هایش تا خدا هم می رسد

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:23 توسط یک تنها |


 

عاشق واقعی خودخواه نیست عاشق واقعی ارزوهایش را در خوشبختی

 معشوقش می بیند

نه در کنار اون بودن.

عاشق واقعی حاضره از با ارزشترین چیزها برای خوشبختی معشوقش

 بگذره

عاشق واقعی فقط به خداش میگه میگه من عاشق شدم

عاشق یکی از بنده های تو میگه خدایا اونو به تو سپردم

خودت یارو یاورش باش

خدایا دوسش دارم چون دوسش دارم اونو به تو می سپارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 21:44 توسط یک تنها |


در زمان های دور در جزیره ای انواع هوس ها زندگی می کرد(شادی.غم.ثروت.غرور وعشق).یک روز خبر می رسد که تا چند روز اینده جزیره به زیر اب خواهد رفت. همه به فکر نجات از این جزیره افتادن.همه برای خود یک وسیله ی نجاتی درست کردن اما عشق مانند همیشه تنها !!! ماند. عشق به فکر چاره ای بود تا بتواند با یکی از هوس ها برود. پیش شادی رفت و گفت:شادی من را هم با خود می بری؟هوس شادی انقدر غرق شور شادی بود که صدای عشق را نشنید.عشق نا امید به پیش غم رفت وگفت:غم من را با خود می بری؟ هوس غم در جواب گفت:نه عشق ! من خودم انقدر غم اندوه دارم که جایی برای تو ندارم. عشق به سوی ثروت رفت وبه او گفت:ثروت من را با خود می بری که نجات یابم؟هوس ثروت گفت:من خودم انقدر ثروت مال دارم که جایی برای تو نیست . نمی توانم.عشق به سوی غرور رفت به غرور گفت:ایا من می توانم در قایق تو سوار شوم و نجات یابم؟غرور با لحن تند گفت:نه لباس های تو گثیف است و قایق من راه گثیف و الوده می سازد. عشق نا امید در جزیره قدم میزد.لحظه لحظه جزیره در زیر اب فرو می رفت که نا گهان یک پیر مردی به عشق گفت: بیا در قایق من تا با من برویم از این جزیره.عشق با شور نشاط سوار قایق پیر مرد شده به نجات یافت.وقتی پیاده شد انقدر خوشحال بود که نام نشان ان مرد را نپرسید.به نزد قلم رفت و به او گفت:ای قلم ان مردی که من را نجات داد که بود؟ قبم در جواب گفت:((زمان)).عشق با تعجب پرسید:که چرا زمان!؟ قلم گفت:تنها زمان قادر است عظمت عشق را درک کند.                                                                             تقدیم به انکه محبتش در خاطرم.خاطرش در یادم و یادش در دلم زنده است.(دوست دارم نازی من)

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:56 توسط یک تنها |


از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم..

 

 

 

 کاش مي شد با تو بودن را نوشت .... تا که زيبا را کشم بر هر چه زشت ... کاش مي شد روي اين رنگين کمان ... مي نوشتم تا ابد با من بمان

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:17 توسط یک تنها |


یادمان باشد عشق متعلق

 

به لحظه هاست و نفرین

 

برای تمام عمر

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:11 توسط یک تنها |


 

شبی که برای نازیم خواستگار امده بود من یکم ناراحت بودم ولی دلم خوش بود که نازیم من دوست داره به اون جواب نمی ده ..بهش می گه که من کسی رو دوست دارم ... ولی نازیم بهم می گفت علی من نگرانم از نگرانی اون منم دلم لرزید...شب تمام شد روزش یک اتفاقی پیش امد که من به دوست داشتن نازیم نسبت به خودم شک کنم.. همیشه وقتی به هم می گفتیم دوست دارم نازیم می گفت من یکی بیشتر منم می گفتم قبول.. بعد اون اتفاقی که افتاد کلی با هم حرف زدیم برای اولین بار بود که با نازی خودم بد صحبت کردم(تند و جدی)... تا حالا باورم نکرده بود .کرده بود ولی نه به طور جدی...فکر می کرد وقتی بهش می گم میمیرم برات فقط در حد یک گقتن ...بهش ثابت کردم که وقتی بهش می گم (میمیرم برات/ دوست دارم /به پات هستم تا اخرش/ می خوامت با تمام گرفتاری هات).جدی فقط حرف نیست... نازی من به خدااااا دوست دااااارم.حالا هر وقت به هم می گیم دوست دارم من می گم یکی بیشتر دارم.نازی منم قبول می کنه ......وقتی یک زن گریه می کنه همه می گن خوب زنه دلش نازک ولی وقتی یک مرد گریه می کنه می گن چی شده که یک مرد داره گریه می کنه.همیشه باهاش به ارامی نرمی با هاش حرف می زنم چون حضرت علی(ع) میگه:به نرمی سخن بگو تا دوستت بدارن......یک دفعه نازیم از من پرسید چند تا دوستم داری؟من بهش گفتم دوست داشتن من شمردنی نیست.نازیم گفت چرا گفتم حضرت علی (ع) گفته :هر چیزی که شمردنی باشه یک روزی تمام می شود.منم دوست داشتنم تمام نشدنیه.....نازی اگه بیای مشهد برات سنگ تمام میزارم. مثل یک نوکرده دربست در خدمتتم.قدماتو رو چشمام میزارم پوزت به تمام مشهدی ها می دم.اگه بیاد مشهد تمام کارارو می کنم براش که دیگه هیچ وقت نترسه که به هم نمی رسیم...                                            دوست دارم دوست دارم دوست دارم.                                          من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد اهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم اسمان هر کجا ایا همین رنگ است                                به قول مشهدی ها  (هی یره خیلی مخلصیم)

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 13:13 توسط یک تنها |


 

سلام عزیز مهربون

دیشب بعد از مراسم چند بار بهت اس ام اس دادم اما جواب ندادی تو خواب بودی.. من فکر می کردم از نگرانی خوابت نمی بره اخه چه جوری خوابت برده بود؟؟خیلی ناراحت شدم ...ازت انتظار نداشتم من بهت نیاز داشتم حالم اصلا خوب نبود دوست داشتم باهات حرف بزنم کمکم کنی اما تو !!!!!!!!!!!

به خاطر تو به خاطر اینکه خوشحالت کنم به خاطر دل خودم به خاطر اینکه با هم باشیم شبا تا دیر موقع درس می خوندم تا ارشد قبول بشم بیام اونجا پیش تو .... با یکی از بچه ها برنامه ریزی کردیم هر شب درس می خونیم اون از همه ماجرای ما باخبره

دیشب حالم خوب نبود اس ام اس دادم بهش گفتم عسل جان حالم زیاد خوب نیست اعصابم بهم ریخته می خوام برم بخوابم بهم گفت نازی بذار واست یه کلیپ بذارم به جان خودم حالت بهتر میشه گفتم حال ندارم بذار یه وقت دیگه گفت نمیشه همین الان باید گوش کنی

قبول کردم کاش قبول نمی کردم خدایا من چه گناهی کردم ؟؟

علی چرا ؟ علی تو که شکاک نبودی!!!!!!!!!!!!

خدایااااااااا چرا اینجوری شد؟؟؟؟؟ علی تو هنوز منو باور نداری اما من باورت کرده بودم بهت ایمان داشتم اما تو ........

چه سخت است دل کندن ....چه سخت است فراموش کردن ... خود را به آن راه زدن

خدایاااااا کمکم کن تنهام نذار .....

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 10:32 توسط یک تنها |


 

الان که مینویسم خیلی دلم گرفته . هم دلم گرفته هم از یه موضوع خیلی ناراحتم

منو علی دوساله که با هم اشنا شدیم هموخیلی دوست داریم با اینکه از هم دوریم  طاقت نداریم که حتی یه روز از هم بی خبر باشیم.

دیشب به علی اس ام اس دادم گفتم قراره واسم خواستگار بیاد سریع بهم زنگ زد داشت گریه می کرد بهم می گفت نازی می خوای تنهام بذاری؟ می خوای ازم جدا بشی؟ اگه بری و تنهام بذاری من میمیرم...

خیلی ا ز حرفاش ناراحت شدم نتونستم صحبت کنم تلفن رو قطع کردم بهش اس ام اس دادم گفتم علی تو به من

اعتماد نداری؟ مگه ادم چند بار عاشق میشه من فقط تو رو دوست دارم و همیشه منتظرت میمونم تا یه روز بهم برسیم..

علی ما مال همیم هیچ کس نمی تونه منو تو رو از هم جدا کنه هیچ کس.. یه کم اروم شد.. اون به من قول داده بود هیچ وقت گریه نکنه اما دیشب گریه کرد .. وقتی صدای گریه اش رو می شنیدم دلم اتیش می گرفت دوست ندارم چشمای عزیزم خیس اشک باشه.

نمی دونین وقتی می خنده چه ناز میشه صورتش مثل فرشته ها مهربون میشه..صبح دوباره بهم زنگ زد می گفت دیشب بد ترین شب زندگیم بوده توی این مدت که با هم بودیم هیچ وقت این اندازه ناراحت نبوده بهش گفتم

واسه منم شب بدی بوده دیشب خیلی گریه کردم..... من و علی همو خیلی دوست داریم خدا جون بهمون کمک کن بهم برسیم

دلم واسه علی یه ذره شده الان بهم اس ام اس داد یه کم از دستم دلخوره چون من دانشگاه بودم گوشیمو با خودم نبرده بودم علی چند بار بهم اس ام اس داده من جواب ندادم نگرانم شده الهی قربونه دل کوچیکش برم من.

عزیزم عاشقانه میگم دوستت دااااارم..

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 17:6 توسط یک تنها |


 

بهترین صدای زندگیم تپش قلب توست. و عاشقانه ترین روزم روز تولد توست. چه خوب شد که

به دنیا اومدی و چه خوب تر شد که دنیای من شدی پس با من بمون که عاشقانه دوستت

داااااااااارم.


Image and video hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:21 توسط یک تنها |


 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:46 توسط یک تنها |


Spring Beaut Bouquet with Lilies 

امروز برای من بهترین و زیباترین روز خداست... انقدر خوشحالم که دلم می خواد فریاد بزنم اخه امروز تولد مهربون ترین فرد دنیا... عزیزم... تولدت مبارک تولدت رو با یه دنیا عشق و محبت به تو نازنینم تبریک می گم... دلم می خواست بودم تا با همه وجودم برات تولد می گرفتم امروووز خیلی خوشحالم... خیلی دوست داااارم ... برایت ارزوی بهترین ها رو دارم خوبه من...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:38 توسط یک تنها |


 

اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه

 

بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه

 

بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه

 

بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه

 

نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار

 

لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار

 

مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه

 

دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه

 

بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش

 

بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش

 

بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد

 

بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد

 

بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره

 

عزيزت دوست داره ، بدون واست جون میزاره

 

Image and video hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:36 توسط یک تنها |


 

امروز می خوام واسه دل خودم حرف بزنم یعنی حرفایی که تو دلم هست بزنم

من این وبلاگو فقط به خاطر علی درست کردم ٬ آخه من تو این وبلاگ بهتر می تونم حرفامو بهش بزنم

حالا ممکنه علی پیش خودش فکر کنه من دیوونه هستم که حرفامو اینجا می ذارم تا اون بخونه ٬ من خیلی دوست دارم که

با حرف زدن بهش بگم دوستش دارم اما با وجود اینکه خیلی رو دارم بازم نمی تونم بهش بگم ٬ به خاطر

همین این وبلاگو واسش درست کردم که فقط بگم دوست دارم.

خیلی خوووووووووبی
دوستت دارم تنها بهانه واسه بودن من.

علی جونم منتظرت می مانم ....منتظرت می مانم تا لحظه فرو ریختن ستاره ها ....منتظرت می مانم تا لحظه خاموشیه خورشید ....منتظرت

می مانم به اندازه ی شب های عاشق ....منتظرت می مانم تا لحظه ای که عشقت در درونم زنده است ....و بدان هیچ چیز من و عشقت را جدا نخواهد

کرد حتی مرگ ....حتی مرگ که خیلی ها آن را پایان همه چیز می دانند .............پس منتظرت می مانم تا....

بگذار بهتر برایت بگویم عاشق تو بودن و منتظر تو بودن تا نداره.......

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:31 توسط یک تنها |


 

مي خوام از تو بنويسم ،که نگي رفتي نموندي

نگي بي وفا شدي ، توي راه نرفته موندي


 

مي خوام از تو بنويسم ، که نگي طاقت نداشتي


 

نگي تا آخر رويا ، منو تنها جاگذاشتي


 

آخه اين مرام من نيست ، غم تو لحظه هات بيارم


 

اگه حتي بي بهونه ، اشکامو هديه بيارم


 

توي اين قلب غريبم ، تا هميشه يادگاري


 

ساده نبود گذشتن از تو برام..................

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 1:43 توسط یک تنها |


 

گلم

 خانه خراب تو شدم    به سوي من روانه شو


سجده به عشقت ميزنم     منجي جاودانه شو


اي کوه پر غرور من      سنگ صبور تو منم


اي لحظه ساز عاشقي    عاشق با تو بودنم


روشنترين ستاره ام    ميخواهمت ميخواهمت


تو ماندگاري در دلم     مي دانمت ميدانميت


اي همه ي وجود من      نبود تو  نبود من


اي همه ي وجود من      نبود تو  نبود من

            همیشه در قلب منی...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 1:7 توسط یک تنها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت، عاقبت بر عشق من خنديد و رفت، اشك در چشمان سردم حلقه زد، بي مروت، گريه ام را ديد و رفت


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم آبان 1388

هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387


نویسندگان

یک تنها

...
نازی
نازی


پیوندها

شعر و عکس و رمانهای عاشقانه
ستاره ی سهیل
صفا 30 تی کرج
تفریح سرا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin