آن هنگام که زبانم از گفتن وصف تو قاصر ماند به نوشتن روی آوردم،
تا بهتر بتوانم حرفهای درونم را که یادآور پاکی و خلوص قلبیست سرشار
از پاک بودن و بی ریا بودن، به تو تنها سنگ صبورم تقدیم کنم...
به تو که در لحظه های سراسر اندوه زندگی ام به سرزمین آرزوهایم آمدی ومرا
به باغ دلت راه دادی و من دیدم باغ دلت چه بزرگ است و من ذره ی ناچیزی در این
سبزه زار بی انتها...
کمک کن تا لایق دلت باشم...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2:34 توسط یک تنها |
| ||||||